شمس الدين حافظ
51
ديوان حافظ شيرازى ( فارسى )
20 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد 21 دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد 22 اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند 23 گر مىفروش حاجت رندان روا كند 24 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند 25 گفتم كىام دهان و لبت كامران كنند ؟ 26 دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند ؟ 27 ديدم به خواب خوش كه به دستم پياله بود 28 از ديده خون دل همه بر روى ما رود 29 ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود 30 بخت از دهان دوست نشانم نمىدهد 31 بوى خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد 32 عيد است و موسم گل و ياران در انتظار 33 اى باد مشكبو بگذر سوى آن نگار 34 اى خرّم از فروغ رخت لالهزار عُمر 35 ديگر ز شاخ سرو سهى بلبل صبور 36 اى سرو باغ حُسن كه خوش مىروى به ناز 37 جانا تو را كه گفت كه احوال ما مپرس ؟ 38 صوفى گلى بچين و مُرقّع به خار بخش 39 در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش 40 ما آزمودهايم درين شهر بخت خويش 41 بُشرى اذ السّلامَة حَلّت به النّدم 42 باز اى ساقيا كه هواخواه خدمتم 43 ديشب به سيل اشك ره خواب مىزدم 44 هر چند پير و خستهدل و ناتوان شدم 45 تا سايهء مباركت افتاد بر سرم